[عمومی , ]
تقدیم به گلی که آشنایم هست چراغ ماه لرزان از **نسیم ** سرد پاییز است 
نوشته شده توسط ابوالفضل در یکشنبه 21 مرداد 1386و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
چهل روز گذشت از فراق یک دوست 
نوشته شده توسط ابوالفضل در یکشنبه 21 مرداد 1386و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]

عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بی چون چرا عشق یعنی كوشش بی ادعا عشق یعنی مهر بی اما اگر عشق یعنی رفتن تا پای سر عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست عشق یعنی جان من قربان اوست عشق یعنی خواندن از چشمان او حرفهای دل بدون گفتگو عشق یعنی عاشق بی زحمتی عشق یعنی بوسه ی بی شهوتی عشق یار مهربان زندگی بادبان و نردبان زندگی عشق یعنی دشت گل كاری شده در كویری چشمه ای جاری شده ((سختی ها فانی اند ، سر سختان باقی))
نوشته شده توسط ابوالفضل در دوشنبه 1 مرداد 1386و ساعت 09:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]

نیمکت خالی سکوت جای تو باور نکردنی ست شبای رفتن تو شبای بی ستارست ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پارست با هر نفس تو سینه بغض تو تو گلومه با هر کی هر جا باشی عکس تو رو به رومه آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته سپردی عهدمونو به دست باد و بارون منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
نوشته شده توسط ابوالفضل در دوشنبه 25 تیر 1386و ساعت 08:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]

بی تو تنهای تنها سکوتی بر لبانم... دوستان تنها نگذارید مرا
نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه 23 تیر 1386و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
هفته تلخی رو پشت سر گذاشتم دلم بد جور گرفته هنوز هم تو همون لحظه اول شنیدن خبر از دست دادن دوستم دارم درجا می زنم اینکه اول از همه بهت خبر بدن و از همه بدتر اینکه تو باید به خانوادش خبر بدی هنوز هم کلمات رو با هم اشتباه میگم خیلی سخته خیلی سخت خدا همتون رو برا پدر مادراتون نگه داره دوستم آخرین sms رو که بهم داد این بود به چشمانت بیاموز که هر کس که عزیز است زیباست نه هر کس که زیباست عزیز است اسی جان باورش سخته براش تا 1 ماه دیگه هر روز یک حمد و سوره بخونید این انتظار زیادی نیست از دوستان برای یک دوست قربان شما ابوالفضل
نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه 16 تیر 1386و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
اگه تو یه لحظه بهت بگن که دوستت رفته اون هم از نوع: دوست بچه محل هم دانشگاهی و هم خونه ای وای ببینید چه خبری بهم رسیده افتاد آن سان که برگ ـ آن اتفاق زردـ که می افتد 
افتاد آن سان که مرگ ـ آن اتفاق سرد ـ که می افتد 
مرو ای دوست مرو ای دوست مرو ای دوست ... الهی و ربی من لی غیرک یک حمد ۳ تا سوره
نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه 9 تیر 1386و ساعت 02:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
این شما این هم شهر شما 
می روم خسته و افسرده وزار سوی منزل گه ویرانه ی خویش بخدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه ی خویش می برم تا که در ان نقطه ی دور شستشویش دهم از رنگ نگاه شستشویش دهم از لکه ی عشق زین همه خواهش بیجا و تباه می روم تا ز تو دورش سازم ز تو ای جلوه ی امید محال می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال ناله می لرزد ، می رقصد اشک اه ، بگذار که بگریزم من..!! از تو ، ای چشمه ی جوشان گناه شاید ان به که بپرهیزم.... بخدا غنچه ی شادی بودم دست عشق امد و از شاخم چید شعده ی ره شدم ،صد افسوس که لبم باز به ان لب نرسید عاقبت بند نم، پایم بست می روم خنده به لب ، خونین دل می روم از دل من دست بردار ای امید عبث بی حاصل «فروغ فرخزاد»
این هم شهر من

این انتهای عشق در شهر شما 
اما این تازه ابتدای عشق شهر من 
پس شهر تان ارزانی خودتان و شهر من ارزانی همه چون شهر من نه مثل شهر توست و نه به سان دل تو که اخراجی داشته باشد حتی ذره ای خشم در شهر من راه ندارد چه رسد که مهمان را خر خطاب کنند
نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه 2 تیر 1386و ساعت 01:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|