سبز!!! []
سبزیم و پیام خیس باران داریم

ما تشنه لبان به آب ایمان داریم

صد بار به رسم سبز عاشق بودن

جان باخته ایم و باز هم جان داریم

و اما واقعیت امروز حامیان سبز :
روزی که سبز فاسد شود ؛

شماهایی که تصویرتون توی این عکس وجود داره
موسوی گفته می خواد آرمان های امام رو زنده کنه
یعنی اینکه شما نه موسوی رو می شناسید
نه معنی آرمان رو می دونید در نهایت مثل همیشه اول رای میدید
بعد اولین نفری هم هستید که توهین می کنید
مثل خاتمی که اسمش رو گذاشتید محمد چ...
شما فقط سید جدید التاسیس هستید
نوشته شده توسط ابوالفضل در یکشنبه 10 خرداد 1388و ساعت 09:51 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
شهادت []
فرداشب یادآور دو تا از بهترینهاست دوتایی که همتا ندارند و نخواهند داشت این هم تقدیم به دو عزیزم و همه دوستاشون . کسانی که ظاهر و باطن فقط در وجود اونا یکرنگ بود . اونایی که عزیز بودند ؛ عاشق شدند و در انتها معشوق گشتند
تا راهرو راه حسینیم ای خصم

دلباخته پیرخمینیم ای خصم

ما شیردلان پهنه توحیدیم

میراث بر بدر و حنینیم ای خصم

پیوسته به گوشم این ندا می آید

گویی ز حریم نینوا می آید

آوای غریبانه هل من ناصر

از حنجر سرخ کربلا می آید

آن دم که به خون خود وضو می کردم

دانی ز خدا چه آرزو می کردم

ای کاش مرا هزار جان بود به تن

تا آن همه را فدای او می کردم


.jpg)

نوشته شده توسط ابوالفضل در چهارشنبه 30 اردیبهشت 1388و ساعت 10:02 ق.ظ
ویرایش شده در شنبه 2 خرداد 1388 و ساعت 08:07 ق.ظ
()
نظر
فاطمه و عباس []
داشتم مرور خاطرات می کردم چیزایی دیدم از گذشته که قبل دیدن اونا از قبل توی یه حس عجیبی بودم
و اون هم اینکه توی ایام فاطمیه رفته بودم تو حس محرم و تو حس نام عباس
حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود
ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه گردنت رامی شکست انجا اگر عباس بود

وقتی در روز قیامت حضرت زهرا وارد محشر می شود به خدا اشاره می دارد :
الله قسم می دهمت جان ابالفضل سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل
بر فاطمه ات بارالها تو ببخشای هر کس که زده دست به دامان ابالفضل
خدا به ایشان اینطور می فرماید :
بخشم به تو هر کس که توی فاطمه گویی ای شیر زن حیدر کرار
خود دانی و چشمی که شده خیس به اندازه بال مگسی بهر علمدار
نوشته شده توسط ابوالفضل در شنبه 26 اردیبهشت 1388و ساعت 08:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
پروین []

|
محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت |
|
مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست |
|
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی |
|
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست |
|
گفت: میباید تو را تا خانهی قاضی برم |
|
گفت: رو صبح آی، قاضی نیمهشب بیدار نیست |
|
گفت: نزدیک است والی را سرای، آنجا شویم |
|
گفت: والی از کجا در خانهی خمار نیست |
|
گفت: تا داروغه را گوئیم، در مسجد بخواب |
|
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست |
|
گفت: دیناری بده پنهان و خود را وارهان |
|
گفت: کار شرع، کار درهم و دینار نیست |
|
گفت: از بهر غرامت، جامهات بیرون کنم |
|
گفت: پوسیدست، جز نقشی ز پود و تار نیست |
|
گفت: آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه |
|
گفت: در سر عقل باید، بی کلاهی عار نیست |
|
گفت: می بسیار خوردی، زان چنین بخود شدی |
|
گفت: ای بیهودهگو، حرف کم و بسیار نیست |
|
گفت: باید حد زند هشیار مردم، مست را |
|
گفت: هوشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست |
نوشته شده توسط ابوالفضل در سه شنبه 22 اردیبهشت 1388و ساعت 09:52 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
دوستی []

|
ای به بر کرده بی وفایی را |
|
منقطع کرده آشنایی را |
|
بر ما امشبی قناعت کن |
|
بنما خلق انبیایی را |
|
ای رخت بستده ز ماه و ز مهر |
|
خوبی و لطف و روشنایی را |
|
زود در گردنم فگن دلقی |
|
برکش این رومی و بهایی را |
|
چنگی و بربطی به گاه نشاط |
|
جمله یاری دهند نایی را |
|
با چنان روی و با چنان زلفین |
|
منهزم کردهای ختایی را |
|
آتشی نزد ماست خیز و بیار |
|
آبی و خاکی و هوایی را |
|
بار ندهند نزد ما به صبوح |
|
هیچ بیگانهی مرایی را |
|
چون بود یار زشت پر معنی |
|
چکنم جور هر کجایی را |
|
چو شدی مست جای خواب بساز |
|
وز میان بانگ زن سنایی را |
نوشته شده توسط ابوالفضل در دوشنبه 21 اردیبهشت 1388و ساعت 03:43 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
پرناز []
دخترم دلخوشی بابا
همیشه
به گل افشونی لبخند تو بوده

نوشته شده توسط ابوالفضل در سه شنبه 15 اردیبهشت 1388و ساعت 01:29 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
ایام فاطمیه []
ای دخت گل ای نازنین
ای اسوۀ زن در زمین

نوشته شده توسط ابوالفضل در سه شنبه 15 اردیبهشت 1388و ساعت 01:19 ب.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
شب قدر است 
اگر 
نوشته شده توسط ابوالفضل در چهارشنبه 3 مهر 1387و ساعت 06:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|